تبليغاتX
فقط و فقط پوریا پورسرخ




















فقط و فقط پوریا پورسرخ

I believe love can touch us

سالها تاریخ شمسی گشت وگشت

                                               شادمان شد تا شنید این سرگذشت

           روز میلاد امام هشتم است

                                                هشت هشت جمعه هشتاد وهشت

 

میلاد باسعادت سلطان خراسان برهمه شیعیان مبارک باد

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:29 توسط ساجده|

وقتی یادت به سرم میزنه گریه م میگیره

                                                  آرم آرم دل تنگم داره بی تو میمیره

یار محبوب قشنگم من فراموشت نکردم

                                                     بی تو اینجا رو نمی خوام و میرم و برنمیگردم 

 

این پوسترای خوشگلو مثل همیشه ابجی گلم شکوفه جونمبرام درستیده

خیلی خیلی مرسیییییییییییییییییییییییی شکوفه جونم

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:25 توسط ساجده| |

سلام بچه ها

احوالات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز که زنده رود برای ما عقل درست و حسابی نذاشته

فرض کنین ساعت ۱۱ تازه از خواب ناز بیدار میشی بعد برعکس هر هفته جمعه که میپری رو تیوی شبکه اصفهانو بزنی میری تو آشپز خونه صبحونه بخوری(اگه صبحونه نمیخوردی میمردی) بعد یهو بهت زنگ بزنن بگن ساجـــــــــــــــــــــــــــــــــی میبینی زنده رود رو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد تو هم در حالی که هنوز خوابی و نون تو دهنت بگی نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

بعد بهت بگن چطور ممکنه پوریا رو آوردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چشتون روز بد نبینه ما اینو که شنفتیم عین چی تلفنو انداختم با حرکت آهسته رفتم تو تی وی حالا مگه روشن میشد ؟؟؟؟؟؟؟؟با کلی آیه الکرسی وراز ونیاز و خواهش و التماس این تی وی دلش به رحم اومد و روشن شد که یهو چشم ما به جمال زیبای جیگرم روشن شد(الهییییییییییییییییی قربونش برم)

حالا این یه عکسو علی الحساب داشته باشید تا بقیه داستان

البته شرمنده این تی وی و اینام پیداس

من چشمم به تی وی بود اصلا نمیدونستم چی میگیرم بعد که عکس ها رو میدیدم دیدم یه دو سه تا عکس هم از یخچال و اینا گرفتم

جون تو اصلا این شکلی شده بودمهی عین مرغ سر کنده این ور اونور میدوییدم هی به در و دیوار میخوردم

اقای رشیدپور به پوریا گفت جوون تر از قبل شده خودشم تایید میکرد

پوریا یه کوچولو در مورد روزحسرت ونقش منفیش صحبت کرد بعد گفت که دوتا کار کمدی کرده که خودش هم باورش نمیشه(فک کنم منظورش شیروعسل وچراغ قرمز بوده)

بعد از اذان هلن رشیدپور رو اوردن(دختر رضا رشیدپور) رشیدپور بهش گفت برو با عمو پوریا دست بده رفت دست داد بعد پوریا گفت سلام علیکم(لطفا با لهجه کاوه خونده بشه)هلن نشست وسط لیندا کیانی وپوریا رشیدپور بهش گفت:بابا عمو پوریا رو بووووووس کنپوریا  صورتشو اورد جلو بوسش کرد ولی هلن گفت نمیخوام بوسش کنم!!!!!!!!!!!!

این بچه هم چسبیده بود به لیندا کیانی ولش نمیکرد

خلاصه حرف از تحصیلات لیندا شد وپوریا گفت خوشحالم که خانوم کیانی هم از بازیگران تحصیل کرده هستن (فوق لیسانس فلسفه)رشید پور گفت خودت هم دارای تحصیلات عالیه هستی

بعد یه تیزی پخش شد ورشید پور رفت بچششو بذاره اتاق فرمان  نیومده بود رو صحنه پوریا شروع کرد خودش برنامه رو اجرا کنه که رشیدپور اومدونذاشتبعد پوریا کلی از رشید پور تعریف کرد رشیدپور هم انگار دارن قند تو دلش اب میکنن

بعد دیگه شروع کردن درمورد حرفه سخت مجری گری حرف بزنن رشیدپور به پوریا گفت تو خودت هم میتونی

یک نکته قابل توجه خانوم کیانی خیلی با پوریا راحت بودن

هیچی دیگه یه کوچولو هم لیندا از پوریا تعریف کرد وگفت خیلی خوشحال که باهاش هم بازی شده

دوباره  هلن اومد........گرمش بود ........رفت پیش لیندا پوریا بهش گفت اینو دربیار(ژاکت تنش بود هلن)

شروع کردن شماره بگن برا تعیین مسابقه هفته پیشاول به پوریا گفت پوریا گفت ۳۸۳۴ وبا پز وفخر به لیندا نگاه کرد بعد رو به لیندا کرد لیندا گفت ۲۰۰۱بعد پوریا اعتراض اورد که این اسون بود لیندا گفت حالا تو خودت میتونی اون عددو تکرار کنی دوباره؟؟؟وپوریا کاملا همون عددو تکرار کرد (قیافه لیندا در این موقع واقعا دیدی بود)بعد لیندا دوباره گفت ۳۰۰۱ بعد پوریا گفت حالا به خاطر این ۳۰۰۲

نکته:این عینکه خیلی به پوریا میومدولی من خوشم نمیاد عینک بزنه دوست دارم چشمای خوشگلشو واضح ببینم

بعد هم دفترخاطرات زنده رود رو اوردن که پوریا دوباره اون نقاشیو که دفعه پیش کشیده بود رو نشون داد

دیگه وقت خدافسی شداول گفت خانوما مقدمن که لیندا شروع کرد به خدافظی بعد هم پوریا

نکته:آقای رشیدپور به پوریا گفت که فن بیانت خیلی خوب شده .پوریاگفت:منظورت شین وسینمه؟؟؟؟

گفت :تازه باید دوران دانشجویمو میدید میگفتم :سلام استاد خسته نباشید(لطفا باسین سر زبونی بخونین)بچه ها اینجاش خیلی باحال بود بود هیچ جور نمیشه توصیف کرد

 

خب دیگه بچه ها۲۴ مهر هم شد یه خاطره به یاد موندنی ...............خیلی خوشحالم

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 17:30 توسط ساجده| |


Design By : Night Skin